|
احساس خوب...!! | ||
|
دوستان خوبم با تشریف فرمایی در وب جدیدم گرمابخش محفل قرآنیم باشید
maarefequran.mihanblog.com [ 90/09/21 ] [ 19:36 ] [ علی ]
چه قدر عجیب است بعضی حوادث درتاریخ که به روشنی بربشریت آشکارنیست . چرا وبه چه دلیل حضرت زهرا تنها ماند اما عایشه سپاهی بزرگ برای قتل امام به همراه دارد؟!!! (۱)
۱-برگرفته ازکتاب التعجب-کراجکی [ 90/08/19 ] [ 16:34 ] [ علی ]
سپس در آن روزهمه شما ازنعمت های الهی بازپرسی خواهید شد(۱) اگر پیش دیگران آبروئی داریم این یک فرصت است که برای افراد نیازمند خرجش کنیم واسطه در انجام کارها یشان شویم ،آنجا که آبروی ما گره گشاست،خدا هم ازاین نعمت ازما بازخواست خواهد کرد. یکی ازبزرگان ازثروتمندی متدین،بیش از یک میلیون تومان پول گرفته بود وبه بیچاره ها رسانده بود. هنگام احتضار آن مرد بزرگ این مرد ثروتمند هم آمده بودودربالینش به فکرفرو رفته بود که بااین همه ثروت چه خواهم کرد وقیامت چگونه ازمن بازخواست می کنند.؟ دراین فکربود که اشکهای آن بزگ ،اورا به خودش آورد،پرسید:چرا ناراحت هستید؟چرااشک می ریزید؟ بزرگ مردآرام،بازبانی که مرگ رفته رفته رمقش را می گرفت ،گفت:من جایی می روم که حبیبم ازنعمتهایی که به من داده، بازخواست خواهد کرد؛اگراز من بپرسد،تواعتبارداشتی که دومیلیون بگیری واین مبلغی بود که آن مرد می داد وصدمه ای هم نمی خورد تا بین فقراتقسیم کنی چه جوابی بدهم؟(۲) ثروتمند به خود آمد که این مردازاعتبارش مسوول است ومن ازداراییم مسوول نباشم ؟ مگرخدا نفرموده: سپس در آن روزهمه شما ازنعمت های الهی بازپرسی خواهید شد.
۱-سوره تکاثر ترجمه ایت الله مکارم شیرازی ۲۰-آیه های سبز با اندکی تصرف ع۰ص [ 90/08/16 ] [ 19:11 ] [ علی ]
[ 90/08/16 ] [ 7:0 ] [ علی ]
۱- صحیفه سجادیه [ 90/08/15 ] [ 11:57 ] [ علی ]
شهادت امام باقر علیه السلام را خدمت دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم.
با اين طرز سخن گفتن زشت، باز امام باقر (ع) با خوش رويي و گرمي با او صحبت مي كرد. مي فرمود :( لن تخفي علي الله خافيهً) هيچ چيز از خدا پنهان نيست. پس از چند روز مرد شامي مریض شد . درد و رنج او شدید شد،وقتی که حالش خیلی بد شد یکی ازدوستانش را صداکردگفت: هنگامي كه من از دنيا رفتم برو خدمت باقرالعلوم، از آن جناب درخواست كن بر من نماز بگزارد عرض كن به ايشان كه اين سفارش را قبل از مرگ من خودم كرده ام. شب از نيمه كه گذشت گمان كردند كه او از دنيا رفته و رويش را پوشيدند. بامداد رفيقش به مسجد آمد. ايستاد تا حضرت باقر (ع) نمازش تمام شد و مشغول تعقيب نماز شد. جلو رفته، عرض كرد يا اباجعفر (ع) فلان مرد شامي از دنيا رفته، از شما خواسته است كه بر او نماز بگزاري. فرمود نه، اينطور نيست! در كار عجله نكنيد تا من بيايم. بعد از مدت كوتاهي امام (ع) برخاسته و به منزل مرد شامي آمد. وقتي داخل منزل شد، مرد شامي را صدا زد. مريض جواب داد: لَبَّيْك يَابْنَ رَسولِ الله. حضرت او را نشايند. و تكيه اش داد. شربت درخواست کرد، با دست خويش آن غذا را به او داد. امام (ع) از منزل خارج شد. طولي نكشيد مرد شامي صحّت يافته، همان لحظه خدمت حضرت آمد، عرض كرد: مي خواهم در خلوت با شما ملاقات كنم. . مرد شامي گفت: شهادت مي دهم كه تو حجّت خدايي بر خلق و هر كس جز اين راه برود، نااميد و زيانكار است. حضرت فرمود: چه اتفاقی برایت افتاده؟ مرد شامي گفت: وقتي كه روح مرا قبض كردند، در اين هنگام، ناگاه صداي كسي را به گوش خود شنيدم كه مي گفت روح او را برگردانيد محمد بن علي (ع) بازگشت او را از ما خواسته. حضرت فرمود: [ اما عَلِمْتَ اِنّ الله يُحِبُّ العبدَ و يبغُضُ عملَه و يبغُضُ العبدَ و يُحِبُّ عملَه] نمي داني مگر؟ خداوند بعضي از بندگان را دوست دارد، ولي عملشان را نمي خواهد؛ برخي را دوست ندارد، ولي عملشان را مي خواهد. يعني تو در نزد خدا دشمن بودي، امّا محبّت و دوستي ات با من در نزد خدا محبوب بود. راوي گفت: مرد شامي پس از آن جزء اصحاب حضرت امام باقر (ع) گرديد.(۱)
۱- کتاب بندتاریخ [ 90/08/13 ] [ 0:23 ] [ علی ]
امام علي عليه السلام:
كسي كه داراي كرامت نفس است ،شهوات برايش كوچك وپست ميشوند. ركن اصلي خودسازي ،خودشناسي استبه دودليل:
كسي كه خود را شناخت وبه ارزش هاي والاي انساني پي ببرد،راحت تر ميپذيرد كه به نامحرم نگاه نكند ،چون مي داند غبار تاريكي برروان خود او مي نشيند. ممكن است كسي بگويد ،نگاه به نامحرم خوب است اما چون خدا گفته ،نگاه نمي كنم ،اين فرد خود را نشناخته ،هرچند گوش به فرمان بودنش در برابر خواسته هاي خدا خوب است. شايد به كسي بگوييم : به نامحرم نگاه نكن، تا درقيامت به تو حوري بدهند ،درجواب بگويد : سركه نقد به از حلواي نسيه ،اين فرد اگرخود وارزش هاي انساني را بشناسد، ميداند كه گناه سمي مهلك است، كه گرد و غبار آلودگي را بر روح و روان آدمي می نشاند ،وبيماري هاي زيادي درپي خواهد داشت كه يكي از آنها افسردي روان آدمي است،واين جاست كه با تمام وجود گوش به فرمان خدايي است كه به زير وبم جان ما آشناستُ وچه آشناي مهرباني است خدا. ۱-كتاب غررالحكم [ 90/08/09 ] [ 13:28 ] [ علی ]
اي پسر آدم تاكي مي گويي خداخدا،امادر قلبت غير خداست.(۱) همه درذاتشان عاشق بودن قرار داده شده،همه، ذره ذره وجودشان سرشار از عشق به معبود است ،اما آدم هاُ معبودها راگم مي كنند ومحبوب هاي دروغين جاي محبوب حقيقي را پر مي كند ،خداي آدم ساز ازاين كار ما شكايت مي كند كه چرا معبود راتغيير داده ايد واسم من بر زبان شما جاري است، ولي در حقيقت دل شما به چيز ديگري مشغول است،زبان ما نياز ماست كه خدارا مي خواهد، اما ما فريبش مي دهيم وجاي ديگري بندش مي كنيم وبه غير خدا وابسته اش مي كنيم درحالي كه دل فقط جاي خداست وجز خدا را نبايد دردل راه داد، اصلا دل بدون عشق او مرده است وجان ندارد،بايد براي خدا صاف شد ،نبايد ظرف دل را كه او فقط براي خودش به ما داده كسي ديگر به حريمش وارد شود ،مثل كنجشكي كه حضرت سليمان ديدكه كنجشكي نر به كنجشك ماده مي گفت: چرا خودت رااز من دور مي گيري وپيش من نمي آيي،اگر من بخواهم تخت سليمان را با منقارم بلند مي كنم وبه دريا مي اندازم،سليمان نبي لبخند زد وگنجشك را صداكردوگفت: تو مي تواني اين كار را بكني؟گفت :نه،اي پيامبر خدا ولي مرد گاهي خودش را پيش زن آراسته مي كند وبزرگ جلوه ميدهد،واين بر عاشق عيب نيست. حضرت سليمان به گنجشك ماده گفت:چرا ازش قبول نمي كني؟ او تورا دوست دارد . گنجشك ماده گفت:اي پيامبر خدا او محب صادقي نيست ،بلكه محبي است كه كس ديگري راهم دوست دا رد،برزبانش من ،ولي در قلبش گنجشك ديگري هم هست. اين حرف خيلي بر حضرت سليمان تاثير گذاشت، وتا چهل روز به خلوت رفت وگريه كرد وازخدا درخواست مي كرد كه دل اورا از محبت غير خودش خالي كند،ومحبت غير رادردلش جا ندهد.(۲)
ذائقه اصلي جان مادوستي با خدا است ولي به دلايل زيادي وبخاطر كنترل نكردن ورودي هاي درون خود، ذائقه ما عوض مي شودوديگر پرستي جاي خدا پرستي را م يگير،وبا چيز هاي زود گذر انس مگيري،داين يعني باخت ،يعني تمام دارايي مان را در برابر يك نگاه بدهيم وآه ابدي براي خود بخريم،وحرم خدا رابه حريم بيگانه بسپاريم.
[ 90/08/02 ] [ 18:26 ] [ علی ]
خار وخاشاك ناگواري هاي روزگار راناديده گير، وگرنه هيچ گاه شادمان نخواهي بود. اين جمله ازيك روانشناس معروف است كه عمري را در مطالعه خصوصيات انسانها ونيروي نهفته آنها صرف كرده وبه اين عقيده رسيده است كه: عجيب ترين صفات مشخصه انسان، تبديل به احسن او است،نيرويي كه باآن مي تواند زيان را به سود ومنها را به علاوه تبديل كند(۱). شنيدن داستان زني كه در نيويورك ساكن بوده دراين باره جالب است؛ اين زن درزمان جنگ همراه شوهرش به اردوگاهي نزديك صحراي موجاو واقع در مكزيك رفت كه ازاو دور نباشد ،ولي شوهرش روزها به مانور مي رفت واو از تنهايي دركلبه كوچك ومحقر در گرماي شديد به تنگ آمد،بابوميان وسرخ پوستان آنجا هم چون زبان انگليسي نمي دانستند، نمي توانست تماس داشته باشد، باد مرتب مي وزيد وحتي هوا پراز شن بودوآزار دهنده،خود وي اين طور تعريف مي كند: چنان درمانده وبيچاره بودم وبه قدري به حال خود اندوه وتاسف مي خوردم كه به پدر ومادرم نوشتم : مي خواهم برگردم وحتي يك دقيقه ديگر هم نمي توانم اين زندگي را تحمل كنم ،من زندان را به اينجا ترجيح ميدهم. پدرم نامه ام رابا دو سطر جواب داد،اين دو سطر هيچوقت فراموشم نمي شودوزندگي من را تغيير دادوآن دو سطر اين بود: دو نفر از پشت پنجره زندان، بيرون را نگاه مي كردند،يگي گل ولاي مي ديد وديگري ستارگان زيباي آسمان را . نامه را چند بار خواندم، از خودم شرمنده شدم تصميم گرفتم در موقعيت فعلي چيزهاي خوب زندگي واطرافم را ببينم به عبارت ديگر ستارگان را ببينم نه گل ولاي را ،روي اين فكر بابوميان آنجا دوست شدم،محبتي كه آنها درمقابل من اظهار داشتند باعث تعجب من شد، هدايايي از كارهاي برگزيده خودشان رابراي من آوردندكه حتي حاضر نبودند آنها را به جهانگردان بفروشند،اوقات خودم را به مطالعه وديدن درختهاي مخصوص آن ناحيه وجمع آوري صدفهاي دريايي آنجا كه مربوط به ميليونها سال قبل بود مي گذرايدم،تصور مي كنيد چه چيز باعث تغيير من شد؟صحرا وبوميان كه عوض نشده بودند ،من تغيير كرده بودم ،طرز تفكرم را از يك راه پررنج وملال ،به يك ماجراي شوق انگيز ولذت بخش تبديل كرده بودم ،اززندگي جديدچنان لذت مي بردم كه كتابي درباره آن نوشتم،بله اززنداني كه خودم درست كرده بودم به بيرون نگاه كردم وستارگان آسمان را ديدم .(۲) امام علي (عليه السلام)مي فرمايد: اغض على القذى و الالم ترض ابدا(۳)،يعني خار وخاشاك ناگواري هاي روزگار راناديده گير وگرنه هيچ گاه شادمان نخواهي بود،اگر بخواهيم خودماني بگوييم اينكه ،وقتي از پنجره بيرون را نگاه مي كنيم بايد به زيبايي هاي بيرون نگاه كنيم ولذت ببريم،وبا عمل به اين گفته امام، وجود خود را ازغم بزداييم وسرشار از لذت واحساس خوب باشيم، نه اينكه با ديدن ونگاه با لكه هاي كثيف روي پنچره خود را نار احت وغمگين كنيم. [ 90/07/26 ] [ 14:9 ] [ علی ]
((اگر صدقه ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است؛ و بخشى از گناهانتان را مىزدايد، و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.)) داستان یک شخصی است که پس از مرگ دوستش ،مي خواست زندگي آن هارا از لحاظ مالی بچرخاند ومي خواست كه با عزت خانواده دوستش را حمايت کرده باشد. پس ازمراسم مجلس ترحیم با شكستگي وشرمندگي به خانواده ي مصيبت زده ي دوستش ابراز داشت كه مي خواهم به شما چيزي بگويم وناچارم از شما چيزي بخواهم . فلاني مبلغ زيادي به من وام داده بود وحتي ازمن سند وشاهدي هم نگرفته بود از شما خواهش مي كنم كه وضعیت نداری مرا رعایت كنيد وبه اقساط ماهيانه این وام را از من باز پس بگيريد،چون گرفتارم وتوان پرداخت يك جا ندارم. آن خانواده با عزت وحتي با غرور، اقساط ماهیانه را می گرفتند درحالی که دراین میان نه وامی در کار بود ونه اقساطی آن خانواده هیچ وقت نفهمیدند این قضیه یک انفاق وصدقه ای بیش نبوده هم عزت آن خانواده حفظ شد هم کار صدقه وانفاق کننده پنهان وسالم ماند نه ریا وغیره....(۲)
۱.سوره بقره آیه ۲۷۱ ۲.کتاب آیه های سبز داستانهای عین.صاد [ 90/07/22 ] [ 13:57 ] [ علی ]
ادامه مطلب [ 90/07/21 ] [ 1:11 ] [ علی ]
ظرف ها کوچک وبزرگ دارند،بعضی ها ظرفشان یک لیوان است ،برخی به وسعت دنیاست ،بعضي ها آنقدر ظرفشان وسيع است كه تمام دنيا را درخود هضم مي كنندوبلكه بر دنيا اثر مي گذارند واثر نمي پذيرند. يكي از چيزهايي كه اندازه ظرف ها رانشان مي دهد ،چيزيست كه دوستش داريم ومحبت آن ظرف مارا پر كرده است ،واين كه ما چه چيزي رادوست بداريم به اندازه معرفت وشناخت ماست ،كسي ظرفش به اندازه شكمش بزرگ است كه اگر سير شود ديگر جايی براي هيچ چيز ديگر ندارد ،كه بنابر فرموده پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) : انسان هيچ ظرفي را بدتراز شكم پرنكرده است،وچه فكر كوچك وبي جاني كه ظرف جانش را، ظرف شكمش معني مي كند. برخي ديگر مانند قوم بني اسراييل ؛دلهايشان پربود ازعشق ومحبت به گوساله پرستي(۲)اينان هم قدر وظرفشان به اندازه گوساله پرستي بيش نيست بلكه آنقدر كم بينند كه نگاه نميكنند حتي خود گوساله عاشق خودش نيست ،اما آنهايي كه ظرف بزرگ جانشان را حاضر نيستند با اين چيزهاي كوچك پر كنند درراس اينها وجود نازنين پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله)است كه به جاي اين محبت ها وعشق هاي كوچك ،عشق وآرزوي او هدايت تمام مردم عالم است حتي كفار تا جايي كه خداي عزيز پيامبر ش را خطاب مي كندلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ (3)شايد، از اينكه ايمان نم ىآورند، خود را هلاك سازى،چقدر اين پيامبر عظيم الشان ما بايد دردلش محبت وسوز هدايت باشد تا خدا غم خوارش شود وبگويد چرا اينقدر خودرا آزار ميدهي كه انگار قصد داري خود رابراي آنها نابود كني ،اين است ظرف بزرگ وعالمگير،كه محبتش به اندازه تمام آدم هاي دنياست. بعضي وقتها انسان خودش ظرفش را آلوده ميكند كه ديگر توان پذيرش چيزهاي بزرگ را ندارد ،گاهي وجود آنقدر آلوده مي شود كه حتي طاقت ديدن يك انسان پاك را ندارد،مثلش همه آنهايي هستند كه انسان هاي اهل حلال وحرام رامي بينند وحالشان بد مي شود ،اما مقابلش هم هست فرد مي تواند خود را به خوبي بيارايد تاجايي كه تمام خوبي هاي عالم دراوجمع شود،مي تواند ظرفش را آراسته كند تا محبت وعشق علي ابن ابيطالب(عليه السلام) آقاي خوبان درجانش بنشيند مثل بيدار علي باش قندهاري باشد،كه اينگونه داستانش راآورده اند: در قندهار شخصي از نيكان بنام محب علي مشهور بود و محبت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) تمام دل او را احاطه كرده و بدرجه عشق به آن بزرگوار رسيده بود بطوري كه هرگاه به او مي گفتند محب علي « بيدار علي باش» از حال طبيعي خارج مي شد و بي اختيار اشكش جاري مي شد و چون از دنيا رفت در غسالخانه غسلش مي دادند. رفقايش گريه مي كردند ،رفيقي در آن حال او را صدا زد و گفت :محب علي « بيدار علي باش» ناگاه دست راستش بلند شد و آرام، آرام بر سينه خود گذاشت چون اين موضوع فاش شد شيعيان قندهار دسته دسته براي تماشا آمدند و چون آن منظره را مي ديدند همه از روي شوق گريان مي شدند و تا آخر غسل دادن همينطور دستش روي سينه اش بود.(۴)
اين ظرف آن قدر بزرگ است كه مصداق آيه مباركه است كه هم خدا دوستشان دارد وهم آنها خدا را دوست دارند واين ظرف ارزشش را فقط خدا ميداند كه تفاوتش با دلي كه دراو گوساله پرستي جادارد به چه اندازه است ؟
۱-قرآن كريم ۲-۳تفسیر راهنما۴ -ده هزار حكايت [ 90/07/18 ] [ 14:53 ] [ علی ]
از همه ی آهن و فولادهای این عصر بی محافظ بیزارم ،اماپنجره فولاد حرم تو، حس وحال دیگری دارد که شبیه هیچ حس دیگری نیست . دل پر غصه ی این آدمهای مجنون از درگیری زمانه را لمس فولاد تو آرام میکند. درشهر غریب نواز تو که را می شود غریب وبی کس دید . صفای کبریایی را از دانه های کبوترها دردست بچه های حرم ،تا نگاه مشتاقانه مسیحیانی که اینجارابه دل، نه با تفکر عفونی غرب انتخاب کرده اند، میشود دید . دلم هوای مشهد میکند، هوای برستوهای دیار تو رضاجان، دلم رابه نوای ملکوتی حرمت آرام میکنم ،چراکه دلها راجز نام تو سامانی نیست، ای سامان بخش دیارمن رضا جان. درمحفل ما بوي رضا مي آيد چون زمزمه رضارضا میآید باپهلوي شكسته زدامان بقيع زهرا به زيارت رضا مي آيد
[ 90/07/15 ] [ 17:30 ] [ علی ]
الهی!...نصیرمان باش، تابصیر گرديم،بصيرمان كن،تاازمسير برنگرديم،آزادمان كن تااسير نگرديم. الهي!....آسمان دلمان راغبار هوي گرفته وزمين جانمان راآفت ريا، آن رابنشان واين رابزداي،تا بي هوي وريا شويممارابساز تا نسوزيم، درچشم خويش،صغيرمان كن ،آنگاه نزد خلق،كبيرمان دار. دردرگاه بلندت،تاكسي ميرزاكوچك نشود،آقابزرگ نگردد. الهي!...اگرمسكنت به نياز است،مسكين ترازمن كيست؟ اگربندگي به طاعت ونمازاست،شرمگين ترازمن نيست ! وسوسه شيطان دركمين است وهواي نفس،دشمن ديرين. اگرازتوحيا داشتم،بهتر ازاين بودم. توبخواه ،تاخوبتر شوم،بطلب،تابه صراط توروم.
الهي نامه-جوادمحدثي
[ 90/07/15 ] [ 15:22 ] [ علی ]
داستانى الآن یادم افتاد، دریغ است كه آن را نگویم، یكى دو بار دیگر هم یادم هست كه در سخنرانیها گفتهام. مربوط به مرحوم آیة اللّه بروجردى است. قبل از اینكه ایشان به قم بیایند، من از نزدیك خدمت ایشان ارادت داشتم، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم.
ادامه مطلب [ 90/07/14 ] [ 9:54 ] [ علی ]
تَنزََّلُ عَلىَ كلُِّ أَفَّاكٍ أَثِيم ارتباط باخدامراتبی دارد آنهایی که به اوج این ارتباط پرواز میکنند ،ملائک خدابه استقبالشان می آیند وبرآنها نازل می شوند ،بعضي ارتباطها محصولش آرامش دل است الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُآانان کسانی كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش می يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش می يابد.(۲)اين افراد توانسته اند به بلنداي سعادت برسند وازخدا آرامش دل راهديه بگيرند. و چه زيباست اين هديه كه از جانب خالق به بنده اي ارزاني گردد،اين دسته افراد زندگي شان پراز خير وبركت وخوبيست ،اصلا با اينها بودن خود آرامش به همراه دارد، چه رسد به اينكه خود انسان تلاش كند كه ازاين افراد باشدوخود به اين تحفه گرانقدر الهي دست يابد. اما عداه اي ديگر زنجير اسارت شيطان را به گردن مي آويزند وننگ بردگي را به دوش ميكشند ،كه مثالشان زياد ورنگ ولعاب زنجيرهاي برده كشي شيطان فراوان است ، برخلاف بندگي خدا اين ارتباط شيطاني سقوط در بيچارگي و اظطراب را به ارمغان مي آورد،كه رنگ ومزه شيرين آرامش را از زندگي فرد مي گيرد، واورادر مهلكه بيماريهاي روحي ورواني گرفتار مي كند،و ازجملهء اين دامها وزنجيرهاي قدرتمند شيطاني، دروغ گويي است ،اينكه انسان به جاي چنگ زدن به ريسمان صداقت وراستگويي به دام پربلاي دروغ گرفتار شود كه ازنسخه هاي شيطان است و براي انسان طراحي كرده وبر دروغگو وارد مي شود واورا به بيچارگي دعوت مي كندتابه جای خدای خوبُ خودرا دردل وجان فرد جادهد وبا آلوده کردنش جایگاهش رادر روان او تثبیت کتد، خداي متعال مي فرمايد: تَنزََّلُ عَلىَ كلُِّ أَفَّاكٍ أَثِيم(شيطان) بر هر بسيار دروغگوى گنهكار نازل می شود.(۱) وچه نزول بد وناپسندي آنان ملائك را به ديده جان مي بيينندو اينان شيطان را به سرزمين وجود خود دعوت مي كنند.چه بد مي بازد كسي كه دربازي زندگي بين خدا وشيطان ،شيطان راخود به خانه دعوت مي كند ،وباكوچك ترين اشاره اي ننگ را به جان مي خرد. بايدمواظب بود تا مثل اين مثل شيطان رنگ دروغ برما نپوشاند ودرلباس دروغ حقيقت زندگي مان را پنهان كنيم ،درمثلها آورده اند كه: يك روز دروغ به حقيقت گفت بريم دريا شناكنيم؟حقيقت ساده لوح گفت بريم.وقتي رسيدند حقيقت لباسهايش رادرآورد ورفت داخل آب شناكرد،ولي دروغ نرفت ولباسهاي حقيقت راپوشيد... از آن روزبه بعددروغ بالباسهاي حقيقت دربين مردم ظاهرشدوحقيقت بدون لباس و عريان ماند..نكند شيطان لباس آبرو را ازتن ما بيرون بياورد وبالباس تنگ وبد قواره ماراپيش خدايمان رسوا كند . (۱)شعرا۲۲۲ (۲)رعد۲۸
[ 90/07/13 ] [ 15:0 ] [ علی ]
[ 90/07/12 ] [ 22:0 ] [ علی ]
گرد و غبار قامت شهر را در هم پیچیده بود و باد گرم می وزید و همچون تازیانه ای بر پیکره آن، می کوبید. آفتاب با رخی گرفته، سینه آسمان را می شکافت و با خشم و حرارت بسیار، می تابید. کوچه ها و خیابانها خلوت می نمود. سکوت سوزان و زوزه دهشتناک باد، بر شهر حکم می راند. شاخه های ریز و درشت کاج و سرو، در حاشیه خیابانها در هم می شکست. مدتها بود که شهر چنین غبارروبی ای را در خود ندیده بود! در این حال، روحانی جوانی که صورتش را لای عبا قایم کرده بود و تنها چشمان درشت و نافذ و ابروان کشیده اش را به نمایش گذارده بود، زیر تیر برق چوبی کنار خیابان، ایستاده بود. او هر لحظه این پا و آن پا می کرد و هیکل خود را که متزلزل و مضطرب به نظر می رسید، جابجا می کرد. غبار بر پیشانی بلندش می نشست و او هر از چندگاهی با گوشه عبای حنایی رنگ و پینه خورده اش آن را پاک می کرد. از کوچه مقابل او که تنگ و باریک و دلگیر می نمود، پیرمرد بلندقدی که پشتش قدری برآمده و نیمه تنه اش را کمانی کرده بود، بیرون آمده بود. او که با یک دست، کلاهش و با دست دیگر، کت رنگ و رو رفته اش را محکم گرفته بود تا بتواند از آزار باد در امان بماند، به سرعت به آن طرف خیابان رفت و در حالیکه نسبت به وضع هوا، غرولند می کرد به دو طرف خیابان نگاه می کرد اما از ماشین خبری نبود. اندکی بعد خود را به عقب کشید و در کنار سید ایستاد و بعد از سلام بی مقدمه گفت: وای، عجب هوائیه، کمتر تو قم، هوا رو اینجوری دیدم! و دستی به چشمانش کشید و عضلات صورتش را بالا برد و ادامه داد: تو این وضع باید برم ... باید برم دوا تهیه کنم ... میدونی سید! پیری و صد جور بلا، سر پیری، خانمم افتاد و پایش شکست. حالا باید برم دواش تموم شده، بگیرم که امشب آه و ناله اش به آسمان نره. روحانی جوان که به سختی لبخند زده بود .... ادامه مطلب [ 90/07/12 ] [ 21:50 ] [ علی ]
مي گويند خواستن هركسي به اندازه معرفت وشناختش است، كسي با يك شكلات راضي ميشودوديگر خواسته اي ندارد، كسي ديگرفقط خدارا ميخواهد. عالمي ميفرمود :بين اهل معرفت خود راكوچك نكنيد وقتي زيارت امام يا امامزاده اي ميرويد همه اش دنيا نخواهيد. بانگاهي مختصر به دعاهاي معصومين ميشود فهميد بايد چه چيزي خواست وچه چيزي نخواست. درحديثي قدسي آمده كه خدا ميفرمايد: اي پسرآدم !بعضي وقتها توچيزي ازمن درخواست ميكني كه من صلاح تورادر آن نمي بينم ونمي دهم توآنقدر گريه ميكني تااينكه (به تعبير ماانساتها خدادلش ميسوزد)وبه توميدهم بعد باهمان چيز گرفتار ميشوي دوباره گريه ات شروع ميشود كه خدايا ازمن بگيرش. كسي ازبزرگان مي گفت: باخودم قرار گذاشتم هرگاه زيارت امام رضا مشرف ميشوم از دنيا وپول ودارايي چيزي نخواهم ،عبايم خيلي كهنه شده بود حرم مشرف شده بودم ،به حدي پاره شده بود كه مجبور بودم دستم را روي قسمت پاره اش بگذارم تاكسي نبيند، قرارهم گذاشته بودم ازامام دنيا نخواهم، هنگام بيرون رفتن از حرم برگشتم ودستم را ازروي قسمت پاره عبابرداشتم وبه بارگاه ملكوتي حضرت نگاه كردم ونشان دادم وهيچ نگفتم ،ازصحن حرم خارج شدم آقايي جلويم را گرفت وگفت آقا اين عبا رانذر كرده ام به كسي هديه دهم، بفرماييد خدمت شما تقديم ميكنم . [ 90/07/09 ] [ 23:58 ] [ علی ]
بزرگترين امتياز مردان الهى، ارتباط ويژه و تنگاتنگ آنان با خداى خويش است؛ ارتباطى كه از عمق بندگى، خلوص و عشق آنان به معبود و محبوب خود سرچشمه می گيرد و چشم دل و جانشان را جز به چهره يار متوجه نمىسازد.امام رضادر بندگى خدا يگانه عصر خود بود. رجاء بن ابى ضحّاك، فرستاده مأمون براى بردن امام رضا (ع) از مدينه به مرو، گوشه هايى از عبادت آن گرامى را در طول سفر چنين بيان مىكند:
ادامه مطلب [ 90/07/09 ] [ 23:40 ] [ علی ]
امام صادق (ع) پيش از ولادتِ نواده گرامى خود، بارها از آن حضرت با عنوان «عالم آل محمّد (ص)» ياد می كرد و آرزوى درك وجود او را مىنمود. موسى بن جعفر (ع) مىفرمايد: بشارت ولادت با سعادت آن بزرگوار و بيان برخى از ويژگيهاى او از زبان جدّش امام صادق (ع) در روايت اين چنين آمده است: [ 90/07/09 ] [ 23:30 ] [ علی ]
آيت الله مرعشي نجفي به شاگردانش مي فرمود: علت آمدن من به قم اين بود كه پدرم آقاسيد محمود مرعشي كه اززهاد وعباد معروف زمان خود بود،چهل شب درحرم حضرت امير (عليه السلام)ماندندتاآن حضرت راببينند .شبي درعالم رؤيا حضرت راديده بود كه به ايشان فرمود : سيد محمود!چه ميخواهي ؟عرض كرد:ميخواهم بدانم قبر فاطمه زهرا كجاست؟حضرت فرموده بودند:من نميتوانم برخلاف وصيت آن حضرت قبر رامعلوم كنم .عرض كرد:پس من اگربخواهم آن حضرت رازيارت كنم ،چه كنم؟حضرت اميرفرمود: خداوند جلال وجبروت حضرت زهرارا به فاطمه معصومه عنايت فرموده است.هركس بخواهد ثواب زيارت فاطمه رادرك كند به زيارت حضرت معصومه برود. آيت الله مرعشي فرمود:من به همين دليل به قم آمدم ،ماندگارشدم والآن شصت سال است كه هرروز من اول زائر هستم. اي كه به قم قدروبها داده اي كشور مارا توصفاداده اي نام توبر قلب صفا مي دهد روضه توبوي رضا مي دهد تولدشان مبارك. فروغي از كوثر [ 90/07/09 ] [ 9:47 ] [ علی ]
كريمه اهل بيت (عليهم السلام)حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) اول ماه ذي القعده سال ۱۷۳ه.ق درمدينه چشم به جهان گشود زماني كه وجود نازنينشان ۲۸ ساله شدند در شهر مقدس قم به ديار حبيب پركشيده واين شهر به مزار مباركشان آراسته شددرروايات درباره ايشان از امام صادق(عليه السلام) آمده كه:
براي خدا حرمي است وآن مكه است وبراي رسول خدا حرمي است وآن مدينه است وبراي اميرمؤمنان حرمي است وآن كوفه است وبراي ما حرمي است وآن قم است وبه زودي زني از فرزندان من در آنجادفن ميشود كه نامش فاطمه است وهركس اورازيارت كند بهشت بر او واجب خواهد شد. بحا الانوار [ 90/07/09 ] [ 9:34 ] [ علی ]
ادامه مطلب [ 90/07/06 ] [ 9:30 ] [ علی ]
به دردي مبتلا گرديده مجنون كه جزليلي مداوايش نداند خداوندمتعال
در قرآن وقتي با ماانسانها حرف ميزند ميفرمايد: وآنان كه بجزاورا
ميخوانند،وتوجه به غيراودارند،اجابت نخواهندكرد ايشان رابه چيزي (يعني
نميتوانندكه اجابت كنند ،اصلادرتوان انها نيست كه بخواهند اجابت
كنند)وآنهامانندكسي هستندكه هردوكف دست خودرابه سوي آب گشاده است(يعني تشنه
اي كه برسرچاهي رسد،وبراي او طناب ودلو نباشد،وبراي آب دستهايش را به سوي
آب باز كندوبا فريادوزاري خواسته باشدكه آب رابه به دهان خود
برساند)ونميتواند اب رابه دهان برساند ،چراكه آب روح ندارد،وقادر به اجابت
نيست ،پس غيرخدا نيز همين حال را دارند.....(رعد۱)
ادامه مطلب [ 90/07/05 ] [ 21:40 ] [ علی ]
هرچيزي حدومرزي دارد،براي هرچيزي اندازه اي گذاشته اند،گذشتن ازاين اندازه ها باعث ميشود تاكارها به هم بريزندواندازه هاشناخته نشوند ،دراين صورت است كه .... ادامه مطلب [ 90/07/05 ] [ 16:23 ] [ علی ]
[ 90/07/02 ] [ 21:2 ] [ علی ]
ودوست ،آن كه مرابراي خودم مي خواهد،وبرمن مي افزايد. وهمين است كه نفس وخلق وشيطان ،دشمن ما معرفي ميشوند:ان الشيطان لكما عدوٌمبين ،چون اينها دربرابرآنچه ازماميگيرند،چيزي نميدهند،وبرسرمايه هاي ما سودي نمي افزايند،وبهره اي نمي آورند. واگردلي مي سوزانند وراهي نشان ميدهند مسئله اي نيست ۀكه آن خرس بيدارهم،براي زنبورهاي عسل دل ميسوزاند،تاازفلان گل استفاده كنند ودرفلان صحراپروازكنند،چون هرچه عسل مرغوبترميشد،خرس نيرومنترميگرديد.وهرچه عسل فراهم ميامد به روده خرس راه مي يافت . اينهادشمن هستند وبايد دربرابر دشمن به پاايستاد. اينها دشمن هستندوكارهايي دارند ونقشه هايي ساخته اند.بايد اين كارها راشناخت وآن نقشه هارا به بادداد. [ 90/07/02 ] [ 21:1 ] [ علی ]
آيت الله خرازي:
هركس خداشناسيش درست شود همه كارهايش درست ميشود،اگركار مادرست نميشود مال اينست كه خداشناسيمان ضعيف است. [ 90/07/02 ] [ 21:0 ] [ علی ]
بالاي سربرگ اعلاميه هاي ترحيم بعضي وقتا مينويسن (جوان ناكام)،...باخودم فكرميكردم چيزاي ديگه اي هم تودنياميشه پيدا كرد اگه آدم قبل ازرسيدن به اونابميره ناكام ازدنيا رفته باشه؟،يادجمله بزرگي كه سيد احمد خاتمي استاد حوزه قم هستنن افتادم كه ازراديو معارف شنيدم ميگفتن:من معتقدم كسي كه بميرد ويك دوره تفسير قران نخوانده باشد،ناكام مرده.كسي كه بميرد وشيريني كلام علي (عليه السلام)در نهج البلاغه رانچشيده باشد،شيريني كلام ائمه (عليهم السلام)رادراصول كافي نچشيدده باشد،ناكام مرده است.
باخودم گفتم:ماكجاي نقشه ايم واينا كجان ماناكامي رو توچي ميدونيم وايناتوچي............راستي فرق ماتوهمين دانستناس؟!!!!!!! [ 90/07/02 ] [ 20:59 ] [ علی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||